صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

505

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

نفس‌هاى مردان شجاع ، چيزى شنيده نمىشد ؛ هرگز زبان به نكوهش و ملامت نمىگشودى . » « 1 » خالد وارد مكه شد و اين سوى و آن سوى مىدويد تا در صفا به محضر پيامبر رسيد . زبير پسر عوام هم رفت تا بر فراز تپهء حجون و در كنار مسجد فتح ، پرچم پيامبر را برافراشت و خيمه‌اى به پا كرد و منتظر ماند تا پيامبر به آنجا رفت . ( 1 ) ورود پيامبر به مسجد الحرام و زدودن آنجا از بتها مسلمانان مهاجر و انصار ، جلو ، پشت سر و گرداگرد پيامبر در آمدند و پيامبر وارد بيت الحرام شد و حجر الاسود را استلام نمود و طواف بيت را به جاى آورد . در دستش كمانى بود كه سيصد و شصت بت پيرامون كعبه را با آن زد و فرمود : « . . . جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ ، إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً » « 2 » : [ حق آمد و باطل از ميان رفت . آرى ، باطل همواره نابود شدنى است . ] « . . . جاءَ الْحَقُّ وَ ما يُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما يُعِيدُ . » « 3 » [ حق آمد ديگر باطل آغاز و فرجامى ندارد . ] بت‌ها يكى پس از ديگرى بر روى زمين مىافتادند . ( 2 ) حضرت هنگام طواف [ در روز فتح ] بر شترش سوار بود و لباس احرام نداشت . و تنها به طواف اكتفا نمود . پس از طواف ، عثمان پسر طلحه را فرا خواند و كليد در كعبه را از او گرفت و دستور داد در كعبه را باز كنند و داخل شد در درون آن تصاويرى مشاهده كرد كه يكى از آنها از آن حضرت ابراهيم و اسماعيل بود كه با چوبه‌هاى تير ، پيشگويى مىكردند . گفت : « خدا نابودشان كند ! سوگند به خدا آن دو بزرگوار هرگز با چوبه‌هاى تير پيشگويى نكرده‌اند . » و كبوترى را درون كعبه مشاهده كرد كه با چوب مخصوص درست شده بود با دست خود ، آن را خرد نمود و دستور داد تصويرها را نيز از بين ببرند .

--> ( 1 ) - إنّك لو شهدت يوم الخندمه * إذ فرّ صفوان و فرّ عكرمه [ و ابو زيد قائم كالمؤتمة ] * و استقبلتنا بالسيوف المسلمة يقطعن كلّ ساعد و جمجمه * ضربا فلا يسمع إلّا غمغمه لهم نهيت خلفنا و همهمه ، * لم تنطقى فى اللّوم أدنى كلمه ( 2 ) - اسراء / 81 . ( 3 ) - سبأ / 49 .